آزاد بلگرامی و نقد قصائد صائب تبریزی

آزاد بلگرامی و نقد قصائد صائب تبریزی

دکترمحمدعلی شیوا

یکی از نخستین کسانی که بحث بررسی قصائد صائب را طرح کرده،‌ میرغلامعلی آزاد بلگرامی[1] در تذکره‌ی خزانه‌ی عامره است. آزاد پیش از هرچیز به «نقد ساختاری قصیده»[2] پرداخته است. ازنظر آزاد، قصیده عموماً بر دو بخش الف)تشبیب و ب)مدح و چهار رکن استوار است که عبارتند از: الف) مَطلع، ب) مَخلص، ج) حسن طلب، د) حسن خاتمه. آزاد بلگرامی سپس هریک از این ارکان را توضیح می‌دهد.

الف) مَطلع نخستین چیزی است که مخاطب با آن مواجه می‌شود؛ اگر بیت یا ابیات مطلع در نهایت زیبایی و رسایی و پختگی باشد، شنونده مشتاق ادامه‌ی خواندن قصیده می‌شود؛ در غیر آن شنونده رم می‌کند و از ادامه سرباز می‌زند، حتی اگر باقی قصیده در «نهایت رعنایی» وزیبایی باشد. ابیات مطلع عموماً بر «تشبیب» بنا می‌شود که مشتق از شباب است و آن را «نسیب» نیز می‌گویند و عبارت است از ذکر معشوق یا بهار و خزان و وصف زنان و مثل آن. بیت یا ابیات پایانی تشبیب را مَخلص می‌گویند که شاعر بعد از آن به مدح ممدوح می‌پردازد.

ب) مَخلص درحقیقت «برزخی میان تشبیب و مدح» است که آن را در «گریز» می‌گویند، که  مشکل‌ترین مواضع قصیده است چون باید میان دو بخش از قصیده که ارتباطی با هم ندارند، واقع شود و آنها را به هم مربوط کنند. اگر شاعری بدون مخلص مستقیماً از تشبیب به مدح وارد شود، وحدت ساختاری قصیده از میان می‌رود و آن را «اقتضاب» گویند که بر طبع ناگوار می‌آید[3].

ج) حسن طلب که بعد از مدح ممدوح می‌آید و هدف از سرودن قصیده اغلب همین است و شاعر باید نهایت افسونکاری را به‌کار بندد تا با طبع ممدوح موافق آید و حتی ممدوح بخیل را کریم سازد.

د) مقطع یا حسن خاتمه باید طوری باشد که حظّ خواننده یا شنونده از قصیده را کامل کند و اشتهای او را سیر کند.

چنان که دکتر فتوحی درکتاب ارجمند «نقد ادبی در سبک هندی» به درستی تأکید کرده است، آزاد توجه ویژه‌یی به «وحدت ساختاری قصیده» دارد. بین ارکان قصیده ارتباط و پیوستگی ضروری است و بخصوص این وحدت بیش از هرچیز در بیت مَخلص باید رعایت شود وگرنه قصیده «پریشان» می‌شود. در هریک از اجزاء مثلا تشبیب شاعر مختار است که مطالب متفرق و پراکنده یی بگوید، امّا این دو پاره مجزا(تشبیب و مدح) بایدکه با پلی محکم به هم مربوط شوند[4].

آزاد بلگرامی در تذکره‌های سرو آزاد و خزانه‌ی عامره به مناسبت مطالبی را درباب قصائد شعرا طرح و نظر خود را چه به صورت بیان مفاهیم کلی انتقادی و چه در قالب مقایسه‌ی بین شعرا در قصیده‌سرایی بیان کرده است. آنچه در این مقام مدنظر ماست، نظریات او درباب قصائد صائب است، که چند جا در آثار او به‌صورت پراکنده طرح شده است:

  • آزاد بلگرامی در خزانه‌ی عامره زیرعنوان «نظیری نیشابوری»، با یادکرد بیتی از صائب که گفته است:

صائب چه خیال است شود همچو نظیری                 عرفی به نظیری نرسانید سخن را

صائب را در غزل و عرفی را در قصیده از نظیری برتر دانسته می‌نویسد:

ظاهر است که ترجیح دادن میرزا، نظیری را بر عرفی و خود مطلق نیست که عرفی در قصائد فایق است و میرزا در غزل.

خزانه عامره ج 1 ص 97

این سخن به معنای برتری غزل صائب نسبت به نظیری و درعین حال، احتمالا متضمن عدم برتری صائب در قصیده نسبت به نظیری در دیدگاه آزاد بلگرامی است[5]. آزاد معتقد است که «عرفی شیرازی قصیده را به پایه‌ی اعلا رسانده است[6]» با اینحال، در بررسی قصیده‌سرایی عرفی، مَخلص‌های او را چندان نمی‌پسندد و شایسته‌ی ذکرنمی‌شمارد[7] درحالیکه از ابتدای تذکره بنا را بر ذکر مَخلص‌های شاعران بزرگ گذاشته است[8] و مخلص‌های بسیاری از شاعران دیگر مانند انوری و از متأخّران کلیم کاشانی و نظیری نیشابوری و صائب را در تذکره‌ی خود ذکر کرده و ستوده است و ازجمله در مورد صائب تصریح می‌کند که «به خاطر رسید از قصائد میرزا مخالص برآورده، در این صحیفه ثبت باید کرد[9]»:

از مخالص میرزاست، ‌بعد تمهید بهار:

دهان غنچه هوا ب گلاب شبنم شست             که مدحخسرو آفاق را کند تکرار

ایضاً بعد مذمّت شراب در مدح امام رضا – رضی الله عنه-:

بگذر ز تاک بدگهر و آب او که هست  هردانه‌ایش خونی فرزند بوتراب

که این بیت آخر به مسموم شدن امام هشتم شیعیان با انگور توسط مأمون اشاره دارد. آزاد با اشراف گسترده‌یی که در شعر پیداکرده بود، سابقه‌ی این مضمون را در شعر نظیری یافته و می‌نویسد:

اصل این تخلّص مخترع نظیری نیشابوری است که بعد تعریف شراب می‌گوید:

ازآن شراب کنی در قدح که باد صبا              ز فیض نکهت او روح داد عیسی را

هزار کوه غم از یکدگر فرور یزد                    درآن مقام که ظاهر کند تجلّی را

نه زآن شراب که انگور او شهید کند               شه سریر امامت علیّ موسی را[10]

البته نظر به ارادتی که آزاد به صائب دارد[11]، ‌برای آن‌که شائبه‌یی در ذهن خوانند صورت نپذیرد، موضوع توارد را مطرح می‌کند و می‌نویسد:

الهی خانه‌ی توارد خراب شود که چه آفت‌ها بر سر معنی‌آفرینان می‌آرد[12].

و نمونه‌یی از توارد در مخلص قصیده که در مورد خودش رخ داده را می‌آورد. این توارد در ارتباط با یکی از قصاید صائب بوده و مناسب است که در اینجا عین سخنان آزاد ذکر شود:

فقیر در ایّام تحریر این صحیفه، ‌قصیده‌یی نظم کرده، تشبیب آن خطاب به کعبه‌ی معظّمه است و گریز به منقبت امیرالمؤمنین علی – رضی الله عنه -. بعد نظم قصیده روزی به خاطر رسید که از قصائد میرزا مخالص برآورده در این صحیف ثبت باید کرد. چون دیوان میرزا را واکردم، می‌بینم که میرزا هم خطاب به کعبه و گریز به منقبت امیر – رضی الله عنه – می‌کند. بیت تخلّص میرزا این است:

هیچ تعریفی تورا زین به نمی‌دانم که شد

در تو پیدا گوهر پاک امیرالمؤمنین

و بیت تخلّص فقیر این است:

مطلع خورشید گر خوانم تورا الحق بجاست

از تو سرزد آفتاب آسمان سروری

آخر فقیر گریز را تبدیل کردم و هرقدر نسخه‌ها که به دست افتاد، ‌بیت سابق را محو ساخته، بیت لاحق[13] ثبت نمودم.

خزانه عامره،‌ص 456

آزاد پس از این، بعضی از ابیات تشبیب قصیده‌ی صائب را که با مطلع «ای سواد عنبرین‌فامت، سویدای زمین» آغاز می‌شود،‌ به همراه تمام قصیده‌ی خود ذکر می‌کند و اظهار می‌دارد که علیرغم شباهت مضمون، نوع بیان به‌دلیل «تفاوت طبایع انسانی» متفاوت است:

الحال تشبیب کعبه از میرزا و قصیده‌ی خود تمام در این صحیفه رقم می‌زنم که تفوت طبایع انسانی با وصف اتّحاد ماهیت بر هوشمندان جلوه نماید[14] [i]

 خزانه عامره،‌ ص 456

جالب است که آزاد، علیرغم تفاوت بیانی که در مَخلص قصیده‌ی او و قصیده‌ی صائب وجود دارد و ازطرفی معتقد است که توارد از شعر بزرگان نه‌تنها مایه‌ی شرمساری نیست بلکه «دستاویز افتخار[15]» است،  با این‌حال به‌دلیل حرمتی که برای صائب قائل است بیت گریز خود را عوض کرده در تما م نسخه‌هایی که در دسترس بوده، اصلاح انجام داده است.

  • آزاد در تذکره‌ی سرو آزاد، قدرت قصیده‌سرایی طالب آملی را با صائب مقایسه کرده و سرآخر رأی به برتری صائب می‌دهد[16]. البته این اظهار نظر او تنها در مقایسه‌ی موردی بیان شده از این قرار که طالب آملی در یک شب قصیده‌یی هشتاد و چهار بیتی در مدح قلیچ‌خان ناظم لاهور سرودده و بدان نازیده که:

منم که نیست چو من شاعری ز اهل سخن

منم که نیست چو من لایقی ز اهل کلام …

گواه این دو سه معنی، همین قصیده بس است

که یافت از سر شب تا سپیده دم اتمام

از سوی دیگر صائب هنگام ورود به برهانپور قصیده‌یی شصت و یک بیتی در یک چاشت در مدح ظفرخان به نظم درآورده و چنان که رسم است، چنین مفاخره کرده که:

هزار حیف که عرفی و نوعی و سنجر              نیند جمع به دارالعیار برهانپور

که قوت سخن و لطف طبع می دیدند            نمی شدند به طبع بلند خود مغرور

همین قصیده که یک چاشت روی داده مرا    ز اهل نظم که گفته است در سنین و شهور؟[17]

آزاد با تقسیم ابیات بر زمان سرودن علیرغم ابیات بیشتر قصیده‌ی طالب، معتقد است که برتری از آن صائب است و «اشهب فکر از طالبا تیزتر» رانده است. شعری که از طبع بزاید بر شعری که از اندیشه برآید ترجیح دارد. شعری که در زمان کوتاه‌تری سروده شود،‌نتیجه‌ی طبع است و شعری که سرودنش زمان بیشتری طول بکشد، شعر اندیشه است[18].

[1]

[2] – نقد ادبی در سبک هندی، ص 301

[3] – خزانه عامره ص 599. آزاد مواردی از عدم رعایت وحدت ساختاری قصیده را در دیوان قدسی مشهدی نشان داده است. قدسی مشهدی شاعر قرن یازدهم که در دربار شاه‌جهان منزلت بالایی داشت و بدین سبب بعضی به اشتباه او را ملک‌الشعرای شاه‌جهان دانسته‌اند در حالیکه در همین خزانه‌ی عامره و تذکره‌ها و تواریخ دیگر مانند تاریخ «عمل صالح» نوشته‌ی محمد صالح کنبو تاریخ‌نویس دربار شاه‌جهان، ملک‌الشعرایی دربار شاه‌جهان نصیب کلیم کاشانی شده بود.

[4] – نقد ادبی در سبک هندی، ص 303

[5] – ناگفته نماند که صائب و شعرش در میان تذکره‌نویسان و شاعران هند و ایران در سده‌های یازده و دوازده، ملاک و میزان اعتبار و نیز سنگ محک تعیین سره از ناسره بود و همواره از او به بزرگی یاد می‌شد[5]. بسیاری از تذکره‌نویسان از صائب و اشعارش برای تأیید یا درموارد نادر تخفیف قدرت شاعری و فصاحت و بلاغت ادیبان و شاعران دیگر استفاده می‌کردند. حتی ابیاتی از صائب که حکم تعارف و تواضع داشته نیز موجب تفاخر بسیاری از شاعران و استفاده انتقادی تذکره‌نویسان بوده است. بیت فوق از آن دست ابیات است که صائب در آن تواضع خود را نسبت به نظیری اعلام می‌کند. البته صائب نظیری را شاعری بزرگ می‌داند و در بسیاری از غزل‌های خود به جواب و استقبال او پرداخته و چنان که سنت همیشگی اوست «حق مؤلف» را رعایت کرده، و نام او را ذکر می کند؛ حتی در بیتی دیگر، نظیری را دارای سبکی منحصر به فرد دانسته از آن به «طرز نظیری»[5] یاد می‌کند. با اینحال وقتی که پای بیان مفاخره‌ی خودش به میان می‌آید تعارف را به کناری می‌گذارد و می‌گوید:

بلبل خوش‌نوای نیشابور                         خجل از طبع بی‌نظیر من است

[6][6] – سرو آزاد، ص 279

[7] – دیوان عرفی مشتمل بر انواع سخن به ملاحظه درآمد. در قصیده‌گویی ید طولایی دارد؛ با وصف آن، مخالص او چندان خوب واقع نشد؛ لهذا بر زبان قلم نیامد. خزانه عامره، ص 498

[8] – خزانه عامره، ص  13

[9] – خزانه عامره، 456

[10]  خزانه عامره،‌ ص 455. این ابیات مخلص، در قصیده‌یی از نظیری نیشابوری در منقبت امام رضا (ع)آمده که بیت مطلع آن این است:

چنان رسیدن دی سرد ساخت دنیی را                   که کرد در دل مجنون فسرده لیلی را

[11] – آزاد با آن که همواره صائب را در کمال مراتب سخنوری معرفی می‌کند و او را از سویی در کنار حافظ، سلمان ساوجی و امیرخسرو دهلوی از «ائمه‌ی اربعه‌ی مذاهب سخن» (خزانه‌ی عامره، ص 209) و در مقامی دیگر به همراه فردوسی، ‌انوری و سعدی، «رابع رسل ثلاثه‌ی سخن» (خزانه‌ی عامره، ص 449) معرفی می‌کند و حتی ایراد گرفتن به او را خلاف ادب می‌شمرد (سرو آزاد، ص 76)، با اینحال ارادتش به صائب باعث نشده است که نظرات انتقادی خود را در مورد او ثبت نکند. مثلاً در مورد تضمین های ممتزج می‌نویسد: میرزاصائب قصد تضمین ممتزج نمی‌کند؛ بنابرآن تضامین او پُر بی‌لطف واقع شده.» خزانه‌ی عامره ص 733 یا در مورد بیت مشهور صائب: «غیر حق را می‌دهی ره در حریم دل چرا؟/ می‌کشی بر صفحه‌ی هستی خط باطل چرا؟» روی به نقد اصلاحی آورده می‌نویسد: مؤلف گوید که هر دو مصراع خوب است؛ لکن استعاره‌ی مصراع اوّل با استعاره‌ی مصراع ثانی مناسبت ندارد و طریق مناسب این است که برای مصراع اوّل، ‌مصراع ثانی مثلاً‌ چنین گفته شود: «می‌کنی بیگانه را مهمان این منزل چرا؟» و برای مصراع ثانی پیش مصراع چنین رسانیده شود: «می‌کنی طول امل را نقش لوح دل چرا؟». خزانه‌ی عامره، ص 455

[12] – خزانه عامره، ص 456

[13] – بیت لاحق این است:

بر تو واجب شکر مولایی که دست قدرتش             بر زمین افکند از بامت اله‌ی آذری

رجوع به بخش ضمیمه.

[14]– ابیات تشبیب صائب و تمام قصیده‌ی آزاد بلگرامی در بخش ضمیمه‌ی کتاب آمده است.

[15] – «مضایقه‌یی نیست قدم بر قدم استادان افتادن دست‌آویز افتخار است؛ لیکن از زبان بدگامانان نمی‌توان رست که حمل بر استراق سمع می‌کنند و ترکش تیرهای طعن خیالی می‌سازند.» خزانه عامره، ص 629

[16] – سرو آزاد، ص 76

[17] – صائب با توجه به متانت طبع، چندان اهل مفاخره نبود امّا گاهی نیز مانند بسیاری از شاعران مفاخره‌هایی داشته است که در مقالی دیگر بدان پرداخته‌ایم. حتی در همین قصیده، ‌بعد از مفاخره‌ی مشهور، به خود نهیب می‌زند که دست از مفاخره بردارد و بی‌جهت در میان شاعران همکار خود شر و شور درنیفکند:

زبان خامه به کام دوات کش صائب                      میان نغمه‌سرایان میفکن این شر و شور

[18][18] – نقد ادبی در سبک هندی،‌ص 278

  • ضمیمه 1:

آزاد بلگرامی در خزانه عامره به نمونه تواردی در مخلص قصیده در مورد خودش و صائب می‌پردازد و بعد از توضیحات که در متن کتاب آورده‌ایم، بیت‌هایی از تشبیب قصیده‌ی صائب و تمام قصیده‌ خود را ذکر می‌کند که برای رعایت نظم متن، در آینجا می‌اوریم:

میرزا صائب می‌فرماید:

ای سواد عنبرین‌فامت سویدای زمین

مغز خاک از نکهت مشکین لباست خوشه‌چین

موجه‌یی از ریگ صحرایت صراط‌المستقیم

رشته‌یی از تار و پود جامه‌ات حبل‌المتین

غنچه‌ی پژمرده‌یی از لاله‌زارت شمع طور

قطره‌ی افسرده‌یی از زمزمت درّ ثمین

در بیابان طلب یک العطش‌گوی تو خضر

در حریم قدس یک پروانه‌ات روح الامین

مصرع برجسته‌ای دیوان موجودات را

از حجر اینک نشان انتخابت بر جبین

مردم چشم جهان‌بین سپهر اخضری

جای حیرت نیست گر باشد لباست عنبرین

عالم اسباب را از طاق دل افکنده‌ای

نیست نقش بوریا در خانه‌ات مسندنشین

از ثبات مقدم خود عذرخواهی می‌کنی

پای عصیان هر که را لغزید از اهل زمین

بوسه در یاقوت خوبان دارد آتش زیر پا

تا شبستان فنا جایی ناستد چون شرر

گر به روی آتش دوزخ فشانی آستین

نیستی گر مهردار رحمت پروردگار

چون نگین بهر چه داری این سیاهی بر جبین؟

گر نه‌ای روشنگر آیینه‌ی دل‌ها، چرا

می‌زنی یک ماه دامن بر میان در عرض سال

می‌دهی سامان کار اولین و آخرین

هیچ تعریفی تورا زین به نمی‌دانم که شد

در تو پیدا گوهر پاک امیرالمؤمنین

مؤلف گوید:

مرحبا ای کعبه‌ی اشرف چه والا گوهری

قیمتی داری که قربان تو گردد مشتری

جلوه‌گاه حسن بی‌رنگی – تعالی شأنه-

در بنای عالی‌ات هر سنگ مینای پری

ساکنان شش‌جهت مجنون صحراگرد تو

ای سرت گردم! مگر لیلای مشکین چادری

بنده‌ام احسان یاقوت مسی‌مال تو را

می‌کند با تشنه‌کامان ‌سلسبیلی، کوثری

بوسه‌ی نوشین یاقوت تو بر ما منع نیست

ختم شد بر حسن خُلقت رسم عاشق‌پروری

می‌رسانی راحتی آغوش را از ملتزم

از تو آموزند خوبان راه و رسم دلبری

رازهای عرش و کرسی در تو باشد رونما

حیرت جام جم و آئینه‌ی اسکندری

حسن مطلق را به دام خود مقیّد ساختی

خوب صیّادی و خیلی در فن خود قادری

مشت خاکی درنظر امّا چه‌ صاحب قدرتی

فیل را در زمره‌ی مور سپاهی نشمری

گرد تو سیّاره‌ها گردند هر دم هفت بار

جوهر خاکیّ و از هفت آسمان بالاتری

زنگ از آئینه‌ی دل‌های مردم می‌بری

  • زادک الرّحمن تنویراً- عجب روشنگری

می‌رسانی فیض‌های غیب او را پنج وقت

هر که دارد حالت دوری به عذر بی‌زری

داده‌ای جا در پناه خویش وحش و طیر را

بس که دارد طینت پاک تو شفقت‌گستری

[مطلع خورشید گر خوانم تو را الحق بجاست

از تو سرزد آفتاب آسمان سروری] بیت گریز ابتدا این بود که به علت شباهت به بیت مخلص صائب، با بیت بعدی اصلاح شد.

بر تو واجب شکر مولایی که دست قدرتش

بر زمین افکند از بامت اله آذری

شاه مردان، صفدر یزدان که دست و تیغ او

کرد حک از صفحه‌ی ایّام نقش کافری

نور سیمای هدی یعنی علی‌ّ مرتضی

افتخار دوده‌ی آدم ز روشن‌گوهری

پیش‌آهنگی که اوّل چشم او بیدار شد

در سحرخیزان صبح صادق پیغمبری

تا قیامت آبروی غازیان شمشیر اوست

ختم شد بر ذوالفقار حیدری خوش‌جوهری

حارسان نُه سپهر سبز کردند آفرین

چون به بازوی مبارک کند باب خیبری

ضیغمی در خاندان عالی‌اش آمد قدیم

شیر یزدان را اسد بوده‌ست جدّ مادری

سر به زانوی علی بگذاشت سالار رسل

در اسد تشریف فرمود آفتاب خاوری

رتبه‌ی کرّار را افزود دوش مصطفی

کرد جا بر آسمان شیر عرین صفدری [عرین یعنی بیشه]

مرحمت فرمود خاتم سایلی را در رکوع

کرد این احسان بالادست را گردآوری

نیست غیر از طاعت جسمی مصلّا را نماز

طاعت مالی به او ضم کرد جود حیدری

غلط و واغلطی به تحریک نگاهش رو نمود

مهره‌ی خورشید را در طاس چرخ چنبری

گرمی هنگامه‌ی فردا اگر بر هم زند

چون گل خورشید گردد آفتاب محشری

باز اشهب فرش سازد دیده را در راه او

حفظ والا چون کند کبک دری را یاوری

بر در شهر نبی رنگ اقامت ریختم

تا برآیم از طفیل آن جناب از ششدری

شاه عالم‌پرورا! ظلّ عنایت گسترا!

جانب درگاه اقدس کرد بختم رهبری

حلقه‌ی چشم حقیقت‌بین کرامت کن مرا!

چشم دارم این عنایت از تو، ‌نی انگشتری

 عندلیبم،  نقد داغ دل عنایت کن مرا

بر گل احمر مبارک باد زرّ جعفری

منتظم گردان مرا در سلک خاصان حضور

تا کنم حاصل مقام فنبری بل بوذری

منّت ایزد که در ذیل غلامان توام

می‌زیم «آزاد» زین ره از تلاش قیصری

تا کند شب خاک را در طیلسان سوسنی

تا برآید آفتاب از پرده‌ی نیلوفری

باد داغ سینه‌ی اعدای تو بخت سیاه

باد شمع بزم احباب تو روشن اختری

در مطلع قصیده از لفظ «والاگوهر» اشاره است به مضمون حدیثی که قاضی قطب‌الدّین در تاریخ مکّه از کعب احبار روایت کرده.ترجمه‌ی حاصل حدیث این که نازل کرد حق تعالی یاقوت مجوّفی را از آسمان با آدم – علیه‌السّلام- و ملائکه بنیاد کعبه را کنده از سنگ برآوردند و بالای او آن یاقوت مجوّف را گذاشتند و همیشه طواف می‌کردند تا آن که طوفان نوح – علیه‌السّلام- آمد. آنگاه حق تعالی آن یاقوت مجوّف را بر آسمان برد.

خزانه عامری صص 456-458

شرح منتخبات اشعار صائب 1

1

نیست پروا تلخکامان را ز تلخی‌های عشق
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است

مفردات: «تلخکام»: ناکام، متضاد شیرین‌کام. «تلخی عشق» کنایه از دشواری‌های آن است وگرنه در حقیقت عشق تلخ نیست بلکه شکرستان است. صایب در بیتی دیگر می‌فرماید:
عشق در عالم به تلخی بود چون دریا مثَل
شکّرستان ساخت آن شیرین شمایل عشق را
مفهوم بیت: عشق را اگر هم تلخیی باشد از نوعی دیگر است و برای کسی که جز عشق در همه‌ی امور عالم تلخی و ناگواری چشیده، ناگوار نیست. به بیان دیگر عشق در نظر عاشق نه تنها تلخ نیست که چون آب حیات شیرین و دلخواه است همچون آب دریا برای ماهی که هم مایع حیات اوست و هم سیار هم گوارا.

دکتر محمدعلی شیوا

شرح منتخبات اشعار صائب: همه ابیات

تجلی بسم الله در شعر صائب

تجلّی « بسم الله » در شعرِ صائب تبریزی 

دکتر محمدعلی شیوا

چکیده : صائب شاعر موتیف هاست . یکی از موتیف های موردِ اقبالِ صائب ، کلمه ی طیّبه ی « اسم الله » است . و در این میان توجّه او به چند رویکردِ زیبایی شناسانه ، بیشتر است . در مقاله ی کوتاه زیر می کوشم پس از اشاره ای گذرا به این رویکرد ها ،  مضامینِ خلّاقانه ی او را واکاوم .

واژگان کلیدی : بسم الله ، صائب ، مَدّ ، جنون

اگرنه مدّ بسم الله بودی تاجِ عنوان ها               نگشتی تا قیامت نوخطِ شیرازه ، دیوان ها

قهرمان1/1 / 1/1

یکی از موتیف های موردِ اقبالِ صائب ، کلمه ی طیّبه ی « اسم الله » است . و در این میان توجّه او به چند رویکردِ زیبایی شناسانه ، بیشتر است . در مقاله ی کوتاه زیر می کوشم پس از اشاره ای گذرا به این رویکرد ها ،  مضامینِ خلّاقانه ی او را واکاوم . در این راستا دو زیر عنوان را برای این بحث برگزیده ام . یکی « مدّ بسم الله » و دیگری « نقطه ی زیر باء بسم الله » .

1-      مدّ بسم الله :

« مدّ » ، در لغت به معنی اصلیِ کشیدن و کش آمدن و کشدار بودن است .مثلاً مدّ صوت ، یعنی کشیدنِ صدا هنگامِ تلفّظِ حروف در آواز یا صحبت کردن ، یا مدّ حروف ، هنگام نوشتن که می توانند کارکردِ زیبایی شناسانه یا تأکید و توجه داشته باشد . مدّ در خوشنویسی یکی از تکنیک های قدیمی و در عین حال زیباست . معمولاً در هر سطر يک يا دو حرف به‌صورت کشيده نوشته مى‌شود. بعضى حروف الفباى فارسى در خطّ نستعليق مى‌توانند به‌صورت کشيده يا مدّ نوشته شوند. برخى خروف خود، قابل کشيدن نيستند ، اما در اتصال با حروفِ ديگر قابل کشيدن مى‌شوند . مثل حرفِ « غ » وقتى به « م » متصل شود به‌ صورتِ کلمه ی « غم » قابل کشيد نخواهد شد . کشيده‌ها براى ايجاد توازن و زيبایی استفاده مى‌شوند و شکل‌هاى متنوعى به سطر مى ‌بخشند . محلّ قرارگرفتن آنها براساس تشخيص وسليقه وتجربهٔ خوشنويس ، مى‌تواند زيبايى اثررا چند برابرکند2 .

از این گذشته در دستور نگارش فارسی و بخصوص عربی ، بعضی از حروف به عنوانِ « حروف مدّ » شناخته می شوند .در لغت نامه ی دهخدا در تعریف « حروف مدّ » آمده است : وقتی حروفِ علة یعنی الف ، واو، یاء را چون حرکت حرف ما قبل آنها از جنس آنها باشد [ به ترتیب : فتحه ، ضمه ، کسره ] حروف مدگویند. مثال هر سه را در کلمه «اُوتِینَا» یافته اند اگر حرف مد به صورت اصلی خود [ َا، و، ی ] نوشته شود آن را در تجوید « مد حقیقی » گویند، مانند: کان عَلیمُ قلُوب . اگر حروف مد را در بین حروف کلمه ننویسند و به جای آن علامتی بر بالا یا زیر کلمه نهند آن را مد حکمی گویند. مثلاً به جای «ذالک » بنویسند «ذلک » و همچنین در کلمات «بِهِ » [ تلفظ می شود: بهی ] و لَهُ ، [ تلفظ می شود: لهو] .

          با این مقدّمه نگاهی می اندازیم به کارکردِ تداعی های سطوحِ آگاهی و علوم و فنون و هنر و نحو ، در خلقِ مضامینِ زیبا با موتیفِ « بسم الله » ، در غزلیاتِ صائب .

مدّ بسم الله ، که به زیبایی بر عنوانِ دفترها و دیوان ها نقش می بندد ، موجباتِ ماندگاری و تجدیدِنسخه برداری و نو کردن شیرازه ی آن ها را فراهم می آورد . در این بیت ، همنشینی واژه ی « دیوان » با مدّ بسم الله جالب است . بی شک « دیوان » در این بیت به معنی دفتر و کتاب به کار رفته است. اما به نظر می رسد با استفاده از صنعت ایهامِ تداعی و جناسِ تام ، اشاره به معنی « دیوها » که می تواند بر واژه ی « دیوان » بار شود ، موجباتِ رندیِ جالبی را فراهم آورده اس . دیوهایی که با ظهورِ نام خدا می گریزند .

اگرنه مدّ بسم الله بودی تاجِ عنوان ها              نگشتی تا قیامت نوخطِ شیرازه ، دیوان ها

قهرمان/1 / 1/1

شاید صائب در این بیت و ابیات دیگری که خواهد آمد ، اشاره به حدیثِ مشهورقدسی دارد که از پیامبر اکرم نقل شده است :كُلُّ أمرٍ ذى بالٍ لَم يُذكَر فيهِ بِسمِ اللّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ  : هر كار ارزشمندى كه در آن بسم اللّه‏ ذكر نشود ناقص است 3. یا این حدیث مبارک :  بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ مِفتاحُ كُلِّ كِتابٍ : بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، كليد هر نوشته‏اى است 4.یا این حدیث که از معصوم نقل شده است : مِن حَقِّ الْقَلَمِ عَلى مَن أَخَذَهُ إذا كَـتَبَ أَنْ يَبدَأَ بِبِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ ؛از حقوق قلم بر كسى كه آن را براى نوشتن در دست مى‏گيرد اين است كه با بسم اللّه‏ الرّحمن الرّحيم آغاز كند 5.

مدّ احسان است بسم اللهِ دیوان، صبح را                    ره به مضمون می توان بردن ز عنوان، صبح را

قهرمان/1/42/1

مدّ احسان ، گویا در خوشنویسی به معنی کشیدن مناسب و  به جای حرف در کلمه و در محل مناسبِ جمله و در نهایت در قطعه ی خوشنویس شده  به کار می رفته است . صائب در جای دیگر آورده است :

مدّ احسانی که نامش برزبان ها مانده است    می کشد کلکِ قضا هر روز در دیوانِ صبح

قهرمان/2/2283/7

مکن در مدّ احسان کوتهی در روزگارِ خط  که نشترمی کند خشکی رگِ ابر بهاران را

قهرمان/1/401/3

 مدّ احسان چون ندارد خامه شاخ بی بری ست                     نیشتر باشدرگِ ابری که گوهربار نیست

قهرمان/2/1262/3

به هر حال در اینجا مدّ احسانِ صبح می تواند اشاره به کشدار بودن و امتداد و شاید گشاده دستی و بی دریغیِ حُسن و نیکیِ صبح ، داشته و به مدّ بسم الله که همچون صبح آغازگر همه ی محاسن و نیکی هاست ، شبیه باشد .

مکن کوتاه در ایّامِ خط ، زلف پریشان را        که باشد ناگزیر از مدّ بسم الله ، دیوان را

قهرمان / 1/404/1

« ایّامِ خط » در نزدِ صائب به معنی نوبهارِ حسن و آغازِ جوانی به کار می رود . می دانیم که « خط » در شعرِ پارسی به معنی موی تازه رسته و تازه سبز شده بر روی لبهای یار است که البته به به جا مانده از نفوذِ تعابیر شاهدبازی و معشوقِ مذکر ، در شعرِ فارسی است . چنان که کاربرد واژه ی « زلف » که به معنی موی مرد است به جای گیسو که موی زن را گویند نیز از همین روی می باشد 6. صائب در این بیت ، درازی زلفِ یار را به کشیدگی مد بسم الله تشبیه می کند . « ایّامِ خط » از ترکیباتِ موردِ استفاده و احتمالاً آفریده ی صائب است و در آثارِ شاعرانِ بزرگِ قبل از او دیده نمی شود . چنان که در جای دیگر می گوید :

غمزه ی او می کند بیداد در ایّام خط      زهر باشد بیشتر زنبورِ خاک آلود را

قهرمان/1/49/2

و البته زهراگین تر بودنِ زنبورِ خاک آلود بر می گردد به باورها و تجاربِ مردمِ آن روزگار . در روزگارِ ما گویا مردمِ روستای ازغند در خراسان ،  هنوز بر این باورند : « گویشوران ازغند از توابع تربت حیدریه ، باورمندندکه هر اندازه زنبور به خاک نزدیک‌تر بوده و یا خاک بیشتری استفاده کند، زهر بیشتری دارد »7 .

ساحلِ بحرِ پر آشوبِ فنا شمشیر است             مدِّ بسم اللَّّهِ دیوانِ بقا شمشیر است

قهرمان/2/1467/1

« بحرِ پر آشوبِ فنا » کنایه از دنیای فانی و « دیوانِ بقا » کنایه از دنیای باقی ست . انحنایِ ظاهری شمشیرِ عشق که موجبِ مرگی عاشقانه می شود ، به مّد بسم اللهِ آغاز بقا و زندگی جاودانه شبیه شده است .

خط کشیدن به دو عالم ز خداجویی ها                 مدّ ِبسم اللَّهِ دیوانِ سحرخیزان است

قهرمان/2/1492/13

در این بیت بسیار زیبا ، چند ترکیبِ تودرتو و شبکه ای از تداعی ها ، موجب ایجادِ تناسباتِ بی نظیر شده است بدون این که موجدِ هیچگونه تزاحمِ تصویر باشد. در هنگامِ سحر ، هیچ یک از شب و روز که می توانند کنایه از دو عالم باشند ظهوری ندارند . سحر نه شب است و نه روز . سحر خیزان با سحرخیزی خویش ، انگار خطِ بطلان بر دو عالم می کشند .از سوی دیگر ، خداجویی تنها از طریقِ اسم الله ممکن است . تشبیه ِفعلِ « خط کشیدن » بر دو عالم و به «کشیدنِ خط » هنگام نوشتنِ بسم الله که موسوم به مدّ بسم الله است ، در واقع آغازگرِ جریان تداعی ها در این بیت بوده است .

ز انفاسِ گرامی آن چه صرفِ آه می گردد                به دیوانِ قیامت مدّ ِبسم الله می گردد

قهرمان / 3 / 2867/1

مصدرِ« کشیدن » در افعالِ ترکیبی زیادی به کار می رود . مثلا در افعالِ مرکبی چون «خط کشیدن » ( به کار رفته در بیت فوق )، « ناز کشیدن » ، «بار کشیدن » ، « خط کشیدن » ، « پا کشیدن » « لشگر کشیدن » ، « تیغ کشیدن » ، «بر کشیدن » ، « انتظار کشدن » و در اینجا « آه کشیدن » ، که می توانند به علت وجود مصدرِ «کشیدن » ، در شبکه ای از تداعی ها با « مدّ » متناسب پنداشته شوند . تشبیهِ« آه » به « مدّ بسم الله »از آن روی است که : آه ، به نفسی بلند و کشدار گفته می شود که معمولا به صورت مصدرِ « آه کشیدن » به کار می رود .

« لا حولِ خرد » شد سر دیوانه ی ما را      زنجیر که بسم اللَّهِ دیوانِ جنون است

قهرمان / 2/2148/7

در این بیت نیز به نظر می رسد زنجیر، به واسطه ی شکلِ کشدار و درازش به مدّ بسم الله تشبیه شده باشد . اگرچه واژه ی مدّ به لفظ در نیامده است . توجه به رندیِ نهفته در این بیت وجهِ دیگری از مضمون سازی را در این بیت آشکار می کند . در گذشته و در طب سنتی با توجه به این که جنون و حتی بیماری صرع به نفوذ شیاطین و اجنّه در بدن شخص نسبت داده می شد ،  اطبّا معتقد بودند که با ذکرِ نام خدا می توانند شیاطین را از بدنِ بیمار خارج و درمان حاصل کنند . از جمله اذکارِ رایج ، ذکرِ شریفه ی « بسم الله الرحمن الرحیم » و نیز « لا حول ولا قوه الا بالله » بوده است . در عالمِ جنون ، هنگامی که شخصِ دیوانه به نهایتِ جنون می رسد و احتمالِ آسیب از او می رود ، به زنجیرش در می کشند . پس آغازِ جنون واقعی ، زنجیر است و به قولِ صائب ، زنجیر ، ذکرِ « بسم اللهِ دیوانِ جنون » است . در عینِ حال این زنجیر ، ذکرِ « لاحول » برایِ دفعِ عقل و خرد است . همه چیز در جهانِ عشق باژگونه می شود . ذکری که برای دفعِ دیوانگی و جنون است کارکردِ دفعِ عقل پیدا می کند . صائب در بیتی دیگر نزدیک به همین مضمون می گوید :

گفتگوی عاشقی ،  لاحولِ  بی دردان بود     عقل نتواند شنیدن داستان عشق را

قهرمان/ 1/ 97/3

در این جا نیز از وجهی دیگر به همین مطلب پرداخته می شود . بی دردان ، یعنی مردمانِ عاقل در برابرِ عاشقان ، به این علّت از گفتگوی عاشقانه حذر می کنند که می هراسند از اثرِ ذکرِ لاحولش  عقلشان زدوده شود . و در بیتی دیگر وسوسه ی نفس را آنقدر سمج و پرتوان می پندارد که حتی لاحول نمی تواند از جان و عقلِ  انسان بگریزاند :

نفس رانتوان به لاحول ازسرخود دورکرد                 وای برکاشانه ای کزخودبرآرد آب را

قهرمان / 1 /13/ 10

  البته بی شک منظور صائب ،  بر زبان آوردنِ سرسری و بی اعتقادِ لفظِ « لاحول » است و نه تجلّی و ظهورِ معنای آن .

چون « الف » در مدّ بسم الله از اقبالِ بلند          جانِ ما با آن قدِ رعنا به هم پیوسته است

قهرمان / 2/1109/7

          در این بیت و چند بیتِ دیگری که در پی خواهد آمد ، صائب به نکته ی دیگری که باز برگرفته از شکلِ نگارش بسم الله به همراه مدّ ِحرف باء است ، می پردازد و ابیاتِ دلکش و مضامین عالی می پرورد . نکته در این است که هنگام نگاشتنِ بسم الله بخصوص به شکلِ مدّ ، « الف» اسم که از « حروفِ ممدود » است پنهان می گردد و به صورت در نمی آید . درواقع شکلِ اصلی « بسم الله » به صورتِ « بِاِسمِ الله » است و چون حرکتِ « الف » هم جنسِ حرکتِ حرف ماقبل ،کسره است ، پنهان می گردد .

این نکته ی دستورِ نگارش ، با آمیزش در شبکه ی تداعی های فعالِ موجود در ذهن و زبانِ خلّاقِ صائب ، موضوعِ مکاشفه ای زیبا می شودو در کنارِ سابقه ی اعتقاد به وحدت وجود واتحادِ عاشق و معشوق بر اساسِ آموزه های ابنِ عربی می رسد به این مضمون که : ما مثل « الف » اقبال مان بلند است که با قدّ کشیده و رعنای اسم الله درهم آمیخته ایم .اگرچه پنهانیم و هیچ ظهوری از ما بجا نیست . آنچه باقی ست و در ظهور است اسم الله است و بس . در چشمِ بصیرت صائب ، مدّ بسم الله به رعنایی قامت یار است :

چون الف در بسم گردد محو ، باقی می شود     عمرِ کوته جاودان شد زان قدِ رعنا مرا

قهرمان/1/118/10

هست دیوانِ قیامت را اگر بسم اللهی              پیشِ اربابِ بصیرت قامت رعنای اوست

قهرمان/2/1096/5

چون الف در مدّ بسم الله پنهان می شود          گر برابر سرو را با قدّ رعنایش کنند

قهرمان/3/2596/4

          در این بیتِ آخر ، در پردازشِ مضمونی دیگر ، سرو با همه ی رعنایی ، در برابرِ الفِ قامتِ یار ، مانندِ الفِ پنهان در مدّ بسم الله سر می دزدد و از شرم خود را مخفی می کند .

سرو از شرمِ قدت در دودِ آهِ قمریان               چون الف در مدّ بسم الله پنهان می شود

قهرمان/3/2713/7

          این بیت شبیهِ بیت بالاست . اما مضمونِ زیبای دیگری نیز بر آن افزوده شده است . قمریان آه می کشند . آهی به کششِ مدّ بسم الله . این آه ، دودی دارد که مخفیگاهِ سرو از شرمِ ظهور در برابر ظهورِ قامتِ یار است .  یکسانیِ رنگِ خاکستری دود و رنگِ خاکستریِ قمری ، سرنخِ تداعیِ تصویریِ این بیت است .

چون الف کز مدّ ِبسم الله بیرون شد نیافت     محو در نظّاره ی آن قامتِ رعنا شدم

قهرمان / 5/5367/2

          در این بیت مقامِ حیرتِ عاشق نموده می شود . در مقامِ حیرت، عاشق آن چنان در حیرتِ وجود غرق است که محو می شود . و همچون الف از مدّ بسم الله ، بیرون شد و مفرّی از دریای حیرت ندارد .

سوختم ، چند از حجابِ عشق دارم زیر لب   چون الف در بسم پنهان، مدّ آهِ خویش را ؟

قهرمان/ 1/88/2

 

2-      نقطه ی باء بسم الله :

از دیگر موضوعاتی که دست مایه ی مضامینِ زیبایی در شعر صائب شده است و با توجه به رواج تشیع در عهد صفوی مایه ی شگفتی نیست ، حدیث مشهور و البته مناقشه برداری از امام اول شیعیان است . « از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت شده است که فرموده‏اند: «اسرار کلام الله فی القرآن ، و اسرار القرآن فی الفاتحة، و اسرار الفاتحة فی بسم الله الرحمن الرحیم و اسرار بسم الله الرحمن الرحیم فی باء بسم الله الرحمن الرحیم و اسرار الباء فی النقطة التی تحت الباء و انا النقطة التی تحت الباء » .  در باره ی صحت انتساب این حدیث به امام علی و بخصوص در باره ی این مسئله که امام این جمله را به قصدِ تفاخر بر زبان رانده باشد بحث های زیادی در کتبِ کلام موجود است . سرسخت ترین مخالفان ، جعل این حدیث را به « غالیان » نسبت می دهند و میانه رو ترینِ آن ها با فرضِ برداشت فروتنی و خاکساریِ  امام در برابرِ اسم الله این حدیث را می پذیرند . به هرحال این حدیث شگفت با وجود رازهای نامکشوف و جلوه های رمزالود و  زیباشناسانه ای که دارد می توانست برای شاعرانِ سبک هندی بخصوص صائب ، مورد توجه ویژه قرار گیرد . صائب در بیتی به صراحت انتسابِ این حدیث و اتّصاف لقبِ « نقطهٌ تحتُ باء » به امام علی را در قصیده ای  با عنوان ِ « در وصف کعبه و تخلص به امیرالمؤمنین » ، بیان می کند .

نقطه ی بسم اللَّهی ، فرقانِ موجودات را          در سوادِ توست علمِ اولین و آخرین

امیری/ کلیات/ ص805

به هرحال ، صائب که هیچ موضوعی را بی نیاز از  تصرّفِ خیالِ مضمون پردازش نمی داند ، در این باره نیز لطایفی دیده و سروده که اشاره به آن ها خالی از لطف نیست .

دل نقطه ی بسم اللَّهِ دیوانِ جنون است                     جان رشته ی شیرازه ی فرقانِ جنون است

قهرمان/ 2/2148/1

          پیش از این دیدیم که صائب ، زنجیر را بسم اللهِ دیوانِ جنون دانسته و در این بیت ، دل را نقطه ی آن بسم الله برمی شمارد . نه آن که جنونِ عشق ، همه از دل است که آغاز می شود و عشق ، زنجیری دل شدن است ؟

هرکه را با ما سرِ دعویست ،میدان است و گوی        داغِ سودا ، نقطه ی بسم اللَّه دیوان ِ ماست

قهرمان/ 2/955/4

واژگانی چون نقطه ، غبار ، گرد ، صفر ، ذرّه و غیره در شعرِ صائب و البته پس از او بیدل ،  نمادِ کوچکی انسان و در مقیاسی بالاتر همه ی جهانِ آفرینش ، نسبت به هستی آفریدگار هستند و در عینِ کوچکی و هیچی ، می توانند کتابِ هستی را در خود جای دهند و حاملِ همه ی مفاهیمِ آن باشند . این اعتبار ،  با این تفسیرِ از حدیثِ نقطه ی تحتِ باء ، که این نقطه همه ی مفاهیم و عظمتِ قرآن را در خود جای داده است ، مناسبتی پیدا می کند . این مناسبت البته از چشمِ تیزبین صائب و به قولِ  خودش « چشمِ خرده بین » او دور نمی ماند  و موجبِ  خلقِ مضامینِ زیبایی در این باره می شود :

نداده اند تو را چشمِ خرده بین ، ور نه            کدام نقطه که در سینه صد کتابش نیست

قهرمان/2/1799/8

رازِ دو کون در گرهِ نقطه بسته است              گشتن به هرکتاب سراپا چه حاجت است

قهرمان/ 2/1874/10

از نقطه یک کتاب سخن اخذ کرده اند          مضمونِ نامه از لبِ عنوان کشیده اند

قهرمان/4/4156/7

در چشمِ خرده بینان هر نقطه صد کتاب است           آن خال را به صد وجه تفسیر می توان کرد

قهرمان/4/4466/6

          در مصرعِ دوم بیت اخیر ، آن نقطه ای که واجدِ همه ی زیبایی ها و عظمت و یگانگیِ هستی ست با « خالِ » روی معشوق متناسب می شود . ذکرِ این نکته نیز خالی از لطف نیست که کلمه ی « نقطه » و حاوی صد کتاب بودنِ آن در این بیت و بیت های مشابه می تواند به حدیثِ دیگری از امام علی(ع)  اشاره داشته باشد . این موتیف به گمانِ من بر اساسِ حدیثی از امام علی (ع) که فرمودند : العلمُ نقطهٌ کثرُها الجاهلون : علم يک نقطه است ، نادان ها آن را زياد کرده اند . در بابِ این حدیث رساله ها و کتبِ فراوانی نوشته شده از جمله « النُّقطه القدسیه» منسوب به خواجه نصی الدین طوسی . شاید این تعبیر اشاره به نقطه تحتِ باء بسم الله باشد که امام فرمودن حاوی همه ی مضامین و آیاتِ قران است واژه ی نقطه در آثار قرون اول نیز کاربرد شاعرانه داشته است اما از قرنِ هفتم و هشتم ، عنایت به « نقطه » در آثارِ شاعران فزونی یافت که بی شک متأثر از جنبشِ « حروفیه» و پس از آن «نقطویه » بوده است . از این رو توجه صائب به حوزه ی معرفت شناسی « نقطه » می تواند به آراءِ «حروفیه» نیز ارجاع داده شود . حروفیه اسراری را بر حروف و اعداد و نقطه قائل بودند .

بدیهی ست از این جا به بعد ، دیگر جولانِ سرکشِ خیالِ صائب را جلوداری نیست . خالِ روی معشوق ، که در ادبیات فارسی بارها و بارها در ذکرِ زیبارویان ترک و هندو و غیره تکرار و نخ نما شده بود ، در ذهنِ مضمون ساز  و دیده ی صاحب نظرِ صائب ، جلای دیگر می یابد و جلوه گاهِ وحدت و نظرگاهِ حیرت می گردد .  چنان که در بیتِ زیر « خال » جلوه گاه ِ وحدت است :

این قدَر حسنِ گلوسوز در آن نقطه ی خال   آفتابی ست که در ذرّه نهان ساخته اند

قهرمان/4/3489/5

و در این بیت جولانگاهِ حیرت :

که دارد پای بیرون رفتن از بزمی که نتواند      سپندِ خال از حیرت ز روی آتشین خیزد

قهرمان/3/3045/4

و امّا در ادامه ی موضوعِ مورد بحث ، صائب در ابیاتِ چندی ، خال زیبای زیر یا کنارِ مدّ ابرو را به نقطه ی  زیرِ مدّ بسم الله تشبیه کرده که از دلکش ترین ابیاتِ دیوانِ اوست .

پیشِ صاحب نظران نقطه ی بسم الله است       خالِ مشکین که بر آن گوشه ی ابرو افتاد

قهرمان/4/3246/3

خامشِ گویا بود چشمِ سخنگوی تو             نقطه ی بسم اللَّه است خال بر ابرویِ تو

قهرمان/6/6575/1

خالِ شبرنگ بر آن گوشه ی ابرو صائب !       عارفان را به نظر نقطه ی بسم الله است

قهرمان/2/1516/5

در سوادِ خال سیرِ زلف کردم مو به مو         مدّ بسم الله را در نقطه پنهان یافتم

قهرمان/5/5356/2

ترجیح می دهم سخن را به پایان برسانم و شرحی بر این ابیات ننویسم . همگی گویا هستند و نه پیچیدگیِ ادبی ویژه ای در آن نهفته است و نه پای خیال را در بندِ تعقید فرو می غلتاند . ببینید ! عریانیِ سرشاری در واژه واژه اش موج می زند . هرچه بیشتر بخواهیم در شرحِ این ابیات بکوشیم از زندگی و طراوتِ آن کاسته پیچ و خمی برآن می افزاییم . باز به قولِ صائب :

شرحِ خط ، پیچ و خمی چند به گفتار افزود           نقطه ی خالِ تو محتاج به تفسیرنبود

قهرمان/4/3572/9

یادداشت ها :

  • .(این روایت در برخي از كتاب‌هاي شيعه ، از جمله عوالي اللئالي ، ابن أبي جهمور احسائي ، ج4 ، ص129 و حقائق الإيمان ، شهيد ثاني ، ص 167و شرح إحقاق الحق ، مرحوم آيه الله مرعشي ، ج 32 ، ص 51 نقل شده است .همچنين در برخي از كتاب‌هاي اهل سنت از جمله : كشف الخفاء ، عجلوني ، ج 2 ، ص 67 و تفسير ابن عربي ، ج 2 ، ص 305 و ينابيع المودة لذوي القربى ، قندوزي ، ج 1 ، ص 213 و ج 3 ، ص 212 و تاج العروس ، زبيدي ، ج 10 ، ص 435 و … آمده است ؛ ولي در هيچ يك از اين كتاب‌ها براي اين روايت سندي ذكر نشده است)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

  • قهرمان ،محمد،دیوان صائب تبریزی، چاپ پنجم،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی،1387 ( چگونگی آدرس دهی ابیات : بترتیب از راست « جلد کتاب/ شماره غزل/شماره بیت » می باشد)
  • امیری فیروزکوهی،کلیات صائب تبریزی،تهران،انتشارات خیام،چاپ دوم 1373
  • فلسفی، امیر احمد ،کتاب کشیده،تهران،انتشارات یساولی1389
  • مجلسی ، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 76، ص 305
  • شیبانی ، محمد بن حسن، الجامع الصغير، ج 1، ص 481
  • نوري طبرسي ، حسين بن محمدتقي ،مستدرك الوسائل، قم، نشر آل البیت، 1365، ج 8 ، ص 434
  • شمیسا،سیروس،شاهدبازی در ادبیات فارسی،تهران،فردوس،1381
  • سایت اینترنتی کُخ شناسی فرهنگی