تفرجی در خیال‌آباد بیدل 1

تفرجی در خیال‌آباد بیدل 1

دکتر محمدعلی شیوا

ای موج‌زن بهار خیالت ز سینه‌ها

جوش پَری نشسته برون ز آبگینه‌ها

بخش اعظمی از دنیای بیگانه‌ی شعر بیدل را عموما واژگان و ترکیبات منحصربه‌فرد یا ناآشنایی تشکیل می‌دهند که واکاوی آنها درک و دریافت خواننده را سهولت بخشیده، او را با کوچه‌پسکوچه‌های خیال‌آباد بیدل انس می‌دهد. از این رو به بهانه‌‌ی خوانش غزل زیبایی از  بیدل با بعضی از این ترکیبات آشنا می‌شویم.

1- بهارِ موج‌زن:

در نظر بیدل همة هستی در درون خود موجی دارد؛ و این موج، «حرکتی جوهری» را موجب می‌گردد یا از آن حکایت می‌کند:

چون موج در طبیعت آفاق حرکت‌ است

آن گوهرش هنوز نداده‌ست سر در آب

ترکیب واژة «موج» با امور عینی و مادی و حتی ذهنی و انتزاعی، یکی از دلبستگی‌های بیدل و دیگر شاعرانِ سبک هندی در ساخت انواع ترکیباتِ اضافی، استعاری، وصفی و غیره است. بیدل در عین‌حال که مظروف‌هایی چون شراب: «موجِ شراب»، باده: «موجِ باده»، صهبا: «موجِ صهبا» و می: «موجِ می» رامعرفی می‌کند. همچنین در ترکیبات پارادوکسی همچون «موجِ گهر» و «موجِ سراب» نیز این ساخت را می‌توان یافت. البته همة این ترکیبات ساخته و پرداختة ذهنِ خلاقِ بیدل نیست. مثلاً قدیمی‌ترین کاربردِ ترکیبِ «موج گهر» را در ابیاتی از عطار نیشابوری می‌بینیم:

گر تر بکند دریا از چشمة خضرش لب

دائم به نثارِ او موجِ گهر اندازد

و نیز:

از بس که ز دریایِ دلم موجِ گهر خاست

ترسم که در این واقعه عطّار بماند

با این‌حال مواجهه‌ی شاعرانه‌ی بیدل با این ترکیب با عطار متفاوت است و در جای خود بدان خواهیم پرداخت.

ترکیبِ پارادوکسِ بعدی «موجِ سراب» است که شاعران سبک هندی همچون نظیری نیشابوری و صائب و پس از آن‌ها بیدل دلبستگیِ خاصی به آن دارند، پیش از آن در اشعارِ جامی به کار رفته است:

لیکن آن کس که هست تشنه به لب

کی برَد تشنگیش موجِ سراب

تف‌نشانِ جگرش موجِ سراب

گردشویِ قدمش چشمِ پرآب

بی‌شک کاربرد این ترکیبات بخصوص انواعِ پارادوکس آن در شعر بیدل به‌خودی‌خود ارزشمند نیست و تنها به جهت کارایی در ساخت بنایِ جهان‌بینی خاص اوست که بسامدِ بالایی پیدا می‌کند.

در شعر بیدل واژگانی چون: خون، فریبِ نفس، گل، خجلت، خطر، تبسّم، روغن، خَلق، اشک، صیقل، منزل، طوفان، نزاکت، طراوت، پَری، تردستی، بیداد، شفق، شبنم، رنگ، طلب، عبرت، خیال، صفا، تکلّم، حیا و … همگی به طرزِ ماهرانه‌ای با واژة موج ترکیب شده و صور خیال بی‌نظیری فراهم آورده‌اند. ازاین‌رو بسیار طبیعی است که بهار را موج‌زن از موج گل و طراوت بداند؛ آن‌هم «بهارِ خیالِ» محبوب را. در بیتی دیگر از او می‌خوانیم:

گر به تبسّمی‌رسد صبحِ بهارِ وعده‌ات

آینه موجِ گل زند تا ابد از غبارِ من

2- بهارِ خیال

      ترکیبِ «بهارِ خیال» به نظر می‌رسد پرداختة پندارِ بیدل باشد. تا جایی که در آثارِ سرایندگانِ بزرگ سبک‌های خراسانی و عراقی و حتی سرآمدانِ سبک هندی جستجو کردیم، این ترکیب به عینِ عبارت جایی دیده نشد اگرچه ممکن است تداعی بهار و خیال مثلاً به‌صورت «تشبیه گسترده» وجود داشته باشد. همچون این بیت مولوی:

ز خیالِ نگارِ من، چو بخندد بهار من

رخِ او گلفشان شود نظرم گلستان شود

یا در بیتی منسوب به منصورِ حلاج:

گه از حسنِ جمال او نهادِ تو شود فرخ

گه از نقشِ خیالِ او بهار اندر خزان بینی

البته بیدل انس خود را به این ترکیب زیبا در چند بیت دیگر هم نشان می‌دهد:

دل از «بهارِ خیالِ» تو گلشنِ راز است

نگه به یادِ جمالت بهشتِ پر آز است

به برقِ تیغِ تو نازم که در «بهارِ خیال»

هزار صبحِ تجلّی مقابلِ دمِ اوست

رنگِ «بهارِ خیال» می‌چکد از دیده‌ام

این گلِ حیرت نگاهِ شبنمِ بستانِ کیست

چه رنگ‌ها که نبستیم در «بهارِ خیال»

طبیعتِ پرِ طاووس عالمی دارد

هوس وداعِ «بهارِ خیالِ» امکان باش

چو رنگِ رفته به باغِ دگر گل افشان باش

3- جوشِ پری:

جوش در لغت به معنی جوشیدن و غلیان و در عبارت به معنی ِ شورش و گرمی و هنگامه است. نیز پیوند دو قطعه با هم را جوش می‌گویند. این کلمه اما در شعر سبک هندی و بیدل اغلب به معنیِ فراوانی و بسیاریِ چیزی یا امری نیز به کار می‌رود؛ اگرچه گاه چند معنی باهم در نظر است و به هم ایهام دارد.

واژة «جوش»، همچون «موج» و «شوخی» از واژگانِ مورد عنایتِ شاعران سبک هندی برای ساختِ انواع ترکیبات یا کاربرد منفرد است. بسیاری از امور حسی و حتی انتزاعی با واژة «جوش» پیوسته‌اند و ترکیبات زیادی از این رهگذر ساخته شده است. فقط در دیوان صائب حدود 734 بار از این واژه استفاده شده است. به‌هرحال بیدل نیز از این واژه بهرة بسیاری برده است و با ساختن واژه‌هایی چون «جوشِ حیرت»، «جوش غبار»، «جوش زخم» و غیره بر دایرة واژگانِ ترکیبی افزوده است. معانیِ چندگانة واژة «جوش» در ابیاتِ زیر از دیوان بیدل مشاهده می‌شود:

جوشیدن و غلیان:

تشنگان وادی امّید را تر کن لبی

ای که جوشِ چشمة خضرت به چاهِ غبغب است

شورش و هنگامه:

جوش محیط کبریا بر قطره زد آئینه‌ها

ما را به ما کرد آشنا هنگامة ما و منت

فراوانی و بسیاری:

این صیدگاهِ کیست که از جوشِ کشتگان

بسمل چو رنگ در جگرِ خون تپیده است

و نیز:

حسنش از جوشِ نظرها دارد ایجادِ نقاب

دامنِ فانوس ِشمعش جز پرِ پروانه نیست

امّا، «جوش پری» ترکیبی است که ظاهراً بیدل از آن تنها در همین بیت استفاده کرده است اما پیش از او صائب دو بار از این ترکیب بهره برده و به نظر می‌رسد پرداختة پندار خود او باشد:

محوم چنان‌که در دلِ تنگم اراده نیست

در شیشه‌ام ز «جوشِ پری» جایِ باده نیست

فارغ است از دیو مردم، خاطرِ آزاده‌ام

نیست از «جوشِ پری» ره در خیال آبادِ من

که به نظر می‌رسد در بیتِ اول مراد از «جوشِ پری»، بسیاری و فراوانی باشد و در بیتِ دوم احیاناً حضور و شور و هنگامه یا فسون و جادویِ پری مطمح نظرِ صائب بوده باشد. به هر ترتیب، واژگانی چون: «موج»، «شوخی» و «جوش» و بسیاری از این دست را نمی‌توان با معانی لغت‌نامه‌ای در شعر بخصوص شعرِ بیدل در نظر آورد و مضمونِ شعر را با آن دریافت بلکه باید به نوعِ ترکیب یا جایگاهِ این واژگان در ساختِ نحویِ کلام توجه کرد.

 

4- پری و آبگینه:

ارتباط پری با آبگینه و شیشه که به افسانه‌های کهنِ بشر برمی‌گردد نیز یکی از موتیوهای مورد علاقة بیدل است. در دیوان غزلیات بیدل نامِ پری به‌تنهایی بیش از 150 بار تکرار شده است که در کنار شیشه، آبگینه، آئینه و انواع جامِ شیشه‌ای و ساغر و بخصوص مینا مضامینِ زیبایی به وجود آمده است. شاید به‌جز صائب، کمترین شاعری چنین توجهی به این اندیشة افسانه‌ای مانند بیدل داشته است.

پری موجودی افسانه‌ای‌ست که درواقع مؤنث جن است و حضورش با «افسانه» و «وهم» و «عدم در لباس هستی» یعنی «هستی مجازی» – موضوعات مورد علاقة بیدل – گره خورده است و البته به‌عنوان کنایتی از معشوقی با زیبایی باورنکردنی و افسانه‌ای نیز در شعرها و افسانه‌ها و قصه‌های کهن فراوان به کار رفته است. در افسانه‌های کهن چنین آمده است که پری و دیو را می‌شود در شیشه به بند کشید. گویند سلیمان، پس ازآن که پریان و دیوان را به بند می‌کشید، آن‌ها را در خُم می‌انداخت و درِ خُم را با مُهر انگشتری‌اش که اسم اعظم بر نگینِ آن نقش بود، مُهر می‌کرد و خُم را در دریا می‌افکند. به‌هرحال به واسطه‌ی این باور، ساحران و «دیوبند»‌هایی پدید آمدند که جهت پیشگویی و کشف راز، کودکی را در برابر شیشه می‌نشاندند و به سحر و حیل، حرکات پری را به او نشان می‌داده‌اند. پری درواقع تنها یک هستی مجازی در آن شیشه‌ها داشت و خارج از شیشه اعتباری برای آن قائل نبوده‌اند.

بیدل با توجه به عناصر ذهنیِ همیشگی‌اش که هستی را جز وهم و مجاز نمی‌داند و اعتباری برای هستی جز همان اعتباری بودن قائل نیست، استعاره‌ها و صور خیال بی‌نظیری در این باره خلق کرده است.

جوشِ پری در اینجا به معنیِ شور و هنگامه و فسونگریِ پری است که با موج‌زن بودن بهارِ فسونگرِ خیالِ دوست برابر می‌نشیند. سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که جوش و خروش پری در داخلِ شیشه است یا خارج آن. به اعتباری این جوش و خروش باید قبل از به بند درآمدنِ پری و خارج از شیشه باشد اما به دلیلِ نسبتی که پری با شراب و باده دارد و آن خود حدیثی درازدامن دارد و باده در خم و شیشه است که می‌جوشد، می‌توان جوشِ اصلیِ پری را در داخلِ جام فرض کرد. در این صورت بیدل در اینجا می‌خواسته آشنایی‌زدایی کند و جوش پری را بیرون از شیشه تصویر کرده است که اغراقی نیز پدید باشد.

درباره‌ی نسبتِ پری و باده فعلا به ذکرِ بیتی از خاقانی طرح شده است می‌داند:

از آبگینه نقشِ پری بین به بزمِ عید

از می، کز آتش است پری‌وار جوهرش

کوتاه سخن آن که: جوش پری حکایت از فسون‌آمیزی و جادوانه بودن امری می‌کند؛ اما این بار پری اسیر آبگینه نیست، بلکه رها شده و آزادانه در کار فسونگری است. حاصل آنکه بهارِ خیالِ معشوق سرشار است از هنگامه و شور و خروشِ فسون‌آمیز.

شرح منتخبات اشعار صائب 1

1

نیست پروا تلخکامان را ز تلخی‌های عشق
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است

مفردات: «تلخکام»: ناکام، متضاد شیرین‌کام. «تلخی عشق» کنایه از دشواری‌های آن است وگرنه در حقیقت عشق تلخ نیست بلکه شکرستان است. صایب در بیتی دیگر می‌فرماید:
عشق در عالم به تلخی بود چون دریا مثَل
شکّرستان ساخت آن شیرین شمایل عشق را
مفهوم بیت: عشق را اگر هم تلخیی باشد از نوعی دیگر است و برای کسی که جز عشق در همه‌ی امور عالم تلخی و ناگواری چشیده، ناگوار نیست. به بیان دیگر عشق در نظر عاشق نه تنها تلخ نیست که چون آب حیات شیرین و دلخواه است همچون آب دریا برای ماهی که هم مایع حیات اوست و هم سیار هم گوارا.

دکتر محمدعلی شیوا

شرح منتخبات اشعار صائب: همه ابیات