صائب شناسی

آزاد بلگرامی و نقد قصائد صائب تبریزی

آزاد بلگرامی و نقد قصائد صائب تبریزی

دکترمحمدعلی شیوا

یکی از نخستین کسانی که بحث بررسی قصائد صائب را طرح کرده،‌ میرغلامعلی آزاد بلگرامی[1] در تذکره‌ی خزانه‌ی عامره است. آزاد پیش از هرچیز به «نقد ساختاری قصیده»[2] پرداخته است. ازنظر آزاد، قصیده عموماً بر دو بخش الف)تشبیب و ب)مدح و چهار رکن استوار است که عبارتند از: الف) مَطلع، ب) مَخلص، ج) حسن طلب، د) حسن خاتمه. آزاد بلگرامی سپس هریک از این ارکان را توضیح می‌دهد.

الف) مَطلع نخستین چیزی است که مخاطب با آن مواجه می‌شود؛ اگر بیت یا ابیات مطلع در نهایت زیبایی و رسایی و پختگی باشد، شنونده مشتاق ادامه‌ی خواندن قصیده می‌شود؛ در غیر آن شنونده رم می‌کند و از ادامه سرباز می‌زند، حتی اگر باقی قصیده در «نهایت رعنایی» وزیبایی باشد. ابیات مطلع عموماً بر «تشبیب» بنا می‌شود که مشتق از شباب است و آن را «نسیب» نیز می‌گویند و عبارت است از ذکر معشوق یا بهار و خزان و وصف زنان و مثل آن. بیت یا ابیات پایانی تشبیب را مَخلص می‌گویند که شاعر بعد از آن به مدح ممدوح می‌پردازد.

ب) مَخلص درحقیقت «برزخی میان تشبیب و مدح» است که آن را در «گریز» می‌گویند، که  مشکل‌ترین مواضع قصیده است چون باید میان دو بخش از قصیده که ارتباطی با هم ندارند، واقع شود و آنها را به هم مربوط کنند. اگر شاعری بدون مخلص مستقیماً از تشبیب به مدح وارد شود، وحدت ساختاری قصیده از میان می‌رود و آن را «اقتضاب» گویند که بر طبع ناگوار می‌آید[3].

ج) حسن طلب که بعد از مدح ممدوح می‌آید و هدف از سرودن قصیده اغلب همین است و شاعر باید نهایت افسونکاری را به‌کار بندد تا با طبع ممدوح موافق آید و حتی ممدوح بخیل را کریم سازد.

د) مقطع یا حسن خاتمه باید طوری باشد که حظّ خواننده یا شنونده از قصیده را کامل کند و اشتهای او را سیر کند.

چنان که دکتر فتوحی درکتاب ارجمند «نقد ادبی در سبک هندی» به درستی تأکید کرده است، آزاد توجه ویژه‌یی به «وحدت ساختاری قصیده» دارد. بین ارکان قصیده ارتباط و پیوستگی ضروری است و بخصوص این وحدت بیش از هرچیز در بیت مَخلص باید رعایت شود وگرنه قصیده «پریشان» می‌شود. در هریک از اجزاء مثلا تشبیب شاعر مختار است که مطالب متفرق و پراکنده یی بگوید، امّا این دو پاره مجزا(تشبیب و مدح) بایدکه با پلی محکم به هم مربوط شوند[4].

آزاد بلگرامی در تذکره‌های سرو آزاد و خزانه‌ی عامره به مناسبت مطالبی را درباب قصائد شعرا طرح و نظر خود را چه به صورت بیان مفاهیم کلی انتقادی و چه در قالب مقایسه‌ی بین شعرا در قصیده‌سرایی بیان کرده است. آنچه در این مقام مدنظر ماست، نظریات او درباب قصائد صائب است، که چند جا در آثار او به‌صورت پراکنده طرح شده است:

  • آزاد بلگرامی در خزانه‌ی عامره زیرعنوان «نظیری نیشابوری»، با یادکرد بیتی از صائب که گفته است:

صائب چه خیال است شود همچو نظیری                 عرفی به نظیری نرسانید سخن را

صائب را در غزل و عرفی را در قصیده از نظیری برتر دانسته می‌نویسد:

ظاهر است که ترجیح دادن میرزا، نظیری را بر عرفی و خود مطلق نیست که عرفی در قصائد فایق است و میرزا در غزل.

خزانه عامره ج 1 ص 97

این سخن به معنای برتری غزل صائب نسبت به نظیری و درعین حال، احتمالا متضمن عدم برتری صائب در قصیده نسبت به نظیری در دیدگاه آزاد بلگرامی است[5]. آزاد معتقد است که «عرفی شیرازی قصیده را به پایه‌ی اعلا رسانده است[6]» با اینحال، در بررسی قصیده‌سرایی عرفی، مَخلص‌های او را چندان نمی‌پسندد و شایسته‌ی ذکرنمی‌شمارد[7] درحالیکه از ابتدای تذکره بنا را بر ذکر مَخلص‌های شاعران بزرگ گذاشته است[8] و مخلص‌های بسیاری از شاعران دیگر مانند انوری و از متأخّران کلیم کاشانی و نظیری نیشابوری و صائب را در تذکره‌ی خود ذکر کرده و ستوده است و ازجمله در مورد صائب تصریح می‌کند که «به خاطر رسید از قصائد میرزا مخالص برآورده، در این صحیفه ثبت باید کرد[9]»:

از مخالص میرزاست، ‌بعد تمهید بهار:

دهان غنچه هوا ب گلاب شبنم شست             که مدحخسرو آفاق را کند تکرار

ایضاً بعد مذمّت شراب در مدح امام رضا – رضی الله عنه-:

بگذر ز تاک بدگهر و آب او که هست  هردانه‌ایش خونی فرزند بوتراب

که این بیت آخر به مسموم شدن امام هشتم شیعیان با انگور توسط مأمون اشاره دارد. آزاد با اشراف گسترده‌یی که در شعر پیداکرده بود، سابقه‌ی این مضمون را در شعر نظیری یافته و می‌نویسد:

اصل این تخلّص مخترع نظیری نیشابوری است که بعد تعریف شراب می‌گوید:

ازآن شراب کنی در قدح که باد صبا              ز فیض نکهت او روح داد عیسی را

هزار کوه غم از یکدگر فرور یزد                    درآن مقام که ظاهر کند تجلّی را

نه زآن شراب که انگور او شهید کند               شه سریر امامت علیّ موسی را[10]

البته نظر به ارادتی که آزاد به صائب دارد[11]، ‌برای آن‌که شائبه‌یی در ذهن خوانند صورت نپذیرد، موضوع توارد را مطرح می‌کند و می‌نویسد:

الهی خانه‌ی توارد خراب شود که چه آفت‌ها بر سر معنی‌آفرینان می‌آرد[12].

و نمونه‌یی از توارد در مخلص قصیده که در مورد خودش رخ داده را می‌آورد. این توارد در ارتباط با یکی از قصاید صائب بوده و مناسب است که در اینجا عین سخنان آزاد ذکر شود:

فقیر در ایّام تحریر این صحیفه، ‌قصیده‌یی نظم کرده، تشبیب آن خطاب به کعبه‌ی معظّمه است و گریز به منقبت امیرالمؤمنین علی – رضی الله عنه -. بعد نظم قصیده روزی به خاطر رسید که از قصائد میرزا مخالص برآورده در این صحیف ثبت باید کرد. چون دیوان میرزا را واکردم، می‌بینم که میرزا هم خطاب به کعبه و گریز به منقبت امیر – رضی الله عنه – می‌کند. بیت تخلّص میرزا این است:

هیچ تعریفی تورا زین به نمی‌دانم که شد

در تو پیدا گوهر پاک امیرالمؤمنین

و بیت تخلّص فقیر این است:

مطلع خورشید گر خوانم تورا الحق بجاست

از تو سرزد آفتاب آسمان سروری

آخر فقیر گریز را تبدیل کردم و هرقدر نسخه‌ها که به دست افتاد، ‌بیت سابق را محو ساخته، بیت لاحق[13] ثبت نمودم.

خزانه عامره،‌ص 456

آزاد پس از این، بعضی از ابیات تشبیب قصیده‌ی صائب را که با مطلع «ای سواد عنبرین‌فامت، سویدای زمین» آغاز می‌شود،‌ به همراه تمام قصیده‌ی خود ذکر می‌کند و اظهار می‌دارد که علیرغم شباهت مضمون، نوع بیان به‌دلیل «تفاوت طبایع انسانی» متفاوت است:

الحال تشبیب کعبه از میرزا و قصیده‌ی خود تمام در این صحیفه رقم می‌زنم که تفوت طبایع انسانی با وصف اتّحاد ماهیت بر هوشمندان جلوه نماید[14] [i]

 خزانه عامره،‌ ص 456

جالب است که آزاد، علیرغم تفاوت بیانی که در مَخلص قصیده‌ی او و قصیده‌ی صائب وجود دارد و ازطرفی معتقد است که توارد از شعر بزرگان نه‌تنها مایه‌ی شرمساری نیست بلکه «دستاویز افتخار[15]» است،  با این‌حال به‌دلیل حرمتی که برای صائب قائل است بیت گریز خود را عوض کرده در تما م نسخه‌هایی که در دسترس بوده، اصلاح انجام داده است.

  • آزاد در تذکره‌ی سرو آزاد، قدرت قصیده‌سرایی طالب آملی را با صائب مقایسه کرده و سرآخر رأی به برتری صائب می‌دهد[16]. البته این اظهار نظر او تنها در مقایسه‌ی موردی بیان شده از این قرار که طالب آملی در یک شب قصیده‌یی هشتاد و چهار بیتی در مدح قلیچ‌خان ناظم لاهور سرودده و بدان نازیده که:

منم که نیست چو من شاعری ز اهل سخن

منم که نیست چو من لایقی ز اهل کلام …

گواه این دو سه معنی، همین قصیده بس است

که یافت از سر شب تا سپیده دم اتمام

از سوی دیگر صائب هنگام ورود به برهانپور قصیده‌یی شصت و یک بیتی در یک چاشت در مدح ظفرخان به نظم درآورده و چنان که رسم است، چنین مفاخره کرده که:

هزار حیف که عرفی و نوعی و سنجر              نیند جمع به دارالعیار برهانپور

که قوت سخن و لطف طبع می دیدند            نمی شدند به طبع بلند خود مغرور

همین قصیده که یک چاشت روی داده مرا    ز اهل نظم که گفته است در سنین و شهور؟[17]

آزاد با تقسیم ابیات بر زمان سرودن علیرغم ابیات بیشتر قصیده‌ی طالب، معتقد است که برتری از آن صائب است و «اشهب فکر از طالبا تیزتر» رانده است. شعری که از طبع بزاید بر شعری که از اندیشه برآید ترجیح دارد. شعری که در زمان کوتاه‌تری سروده شود،‌نتیجه‌ی طبع است و شعری که سرودنش زمان بیشتری طول بکشد، شعر اندیشه است[18].

[1]

[2] – نقد ادبی در سبک هندی، ص 301

[3] – خزانه عامره ص 599. آزاد مواردی از عدم رعایت وحدت ساختاری قصیده را در دیوان قدسی مشهدی نشان داده است. قدسی مشهدی شاعر قرن یازدهم که در دربار شاه‌جهان منزلت بالایی داشت و بدین سبب بعضی به اشتباه او را ملک‌الشعرای شاه‌جهان دانسته‌اند در حالیکه در همین خزانه‌ی عامره و تذکره‌ها و تواریخ دیگر مانند تاریخ «عمل صالح» نوشته‌ی محمد صالح کنبو تاریخ‌نویس دربار شاه‌جهان، ملک‌الشعرایی دربار شاه‌جهان نصیب کلیم کاشانی شده بود.

[4] – نقد ادبی در سبک هندی، ص 303

[5] – ناگفته نماند که صائب و شعرش در میان تذکره‌نویسان و شاعران هند و ایران در سده‌های یازده و دوازده، ملاک و میزان اعتبار و نیز سنگ محک تعیین سره از ناسره بود و همواره از او به بزرگی یاد می‌شد[5]. بسیاری از تذکره‌نویسان از صائب و اشعارش برای تأیید یا درموارد نادر تخفیف قدرت شاعری و فصاحت و بلاغت ادیبان و شاعران دیگر استفاده می‌کردند. حتی ابیاتی از صائب که حکم تعارف و تواضع داشته نیز موجب تفاخر بسیاری از شاعران و استفاده انتقادی تذکره‌نویسان بوده است. بیت فوق از آن دست ابیات است که صائب در آن تواضع خود را نسبت به نظیری اعلام می‌کند. البته صائب نظیری را شاعری بزرگ می‌داند و در بسیاری از غزل‌های خود به جواب و استقبال او پرداخته و چنان که سنت همیشگی اوست «حق مؤلف» را رعایت کرده، و نام او را ذکر می کند؛ حتی در بیتی دیگر، نظیری را دارای سبکی منحصر به فرد دانسته از آن به «طرز نظیری»[5] یاد می‌کند. با اینحال وقتی که پای بیان مفاخره‌ی خودش به میان می‌آید تعارف را به کناری می‌گذارد و می‌گوید:

بلبل خوش‌نوای نیشابور                         خجل از طبع بی‌نظیر من است

[6][6] – سرو آزاد، ص 279

[7] – دیوان عرفی مشتمل بر انواع سخن به ملاحظه درآمد. در قصیده‌گویی ید طولایی دارد؛ با وصف آن، مخالص او چندان خوب واقع نشد؛ لهذا بر زبان قلم نیامد. خزانه عامره، ص 498

[8] – خزانه عامره، ص  13

[9] – خزانه عامره، 456

[10]  خزانه عامره،‌ ص 455. این ابیات مخلص، در قصیده‌یی از نظیری نیشابوری در منقبت امام رضا (ع)آمده که بیت مطلع آن این است:

چنان رسیدن دی سرد ساخت دنیی را                   که کرد در دل مجنون فسرده لیلی را

[11] – آزاد با آن که همواره صائب را در کمال مراتب سخنوری معرفی می‌کند و او را از سویی در کنار حافظ، سلمان ساوجی و امیرخسرو دهلوی از «ائمه‌ی اربعه‌ی مذاهب سخن» (خزانه‌ی عامره، ص 209) و در مقامی دیگر به همراه فردوسی، ‌انوری و سعدی، «رابع رسل ثلاثه‌ی سخن» (خزانه‌ی عامره، ص 449) معرفی می‌کند و حتی ایراد گرفتن به او را خلاف ادب می‌شمرد (سرو آزاد، ص 76)، با اینحال ارادتش به صائب باعث نشده است که نظرات انتقادی خود را در مورد او ثبت نکند. مثلاً در مورد تضمین های ممتزج می‌نویسد: میرزاصائب قصد تضمین ممتزج نمی‌کند؛ بنابرآن تضامین او پُر بی‌لطف واقع شده.» خزانه‌ی عامره ص 733 یا در مورد بیت مشهور صائب: «غیر حق را می‌دهی ره در حریم دل چرا؟/ می‌کشی بر صفحه‌ی هستی خط باطل چرا؟» روی به نقد اصلاحی آورده می‌نویسد: مؤلف گوید که هر دو مصراع خوب است؛ لکن استعاره‌ی مصراع اوّل با استعاره‌ی مصراع ثانی مناسبت ندارد و طریق مناسب این است که برای مصراع اوّل، ‌مصراع ثانی مثلاً‌ چنین گفته شود: «می‌کنی بیگانه را مهمان این منزل چرا؟» و برای مصراع ثانی پیش مصراع چنین رسانیده شود: «می‌کنی طول امل را نقش لوح دل چرا؟». خزانه‌ی عامره، ص 455

[12] – خزانه عامره، ص 456

[13] – بیت لاحق این است:

بر تو واجب شکر مولایی که دست قدرتش             بر زمین افکند از بامت اله‌ی آذری

رجوع به بخش ضمیمه.

[14]– ابیات تشبیب صائب و تمام قصیده‌ی آزاد بلگرامی در بخش ضمیمه‌ی کتاب آمده است.

[15] – «مضایقه‌یی نیست قدم بر قدم استادان افتادن دست‌آویز افتخار است؛ لیکن از زبان بدگامانان نمی‌توان رست که حمل بر استراق سمع می‌کنند و ترکش تیرهای طعن خیالی می‌سازند.» خزانه عامره، ص 629

[16] – سرو آزاد، ص 76

[17] – صائب با توجه به متانت طبع، چندان اهل مفاخره نبود امّا گاهی نیز مانند بسیاری از شاعران مفاخره‌هایی داشته است که در مقالی دیگر بدان پرداخته‌ایم. حتی در همین قصیده، ‌بعد از مفاخره‌ی مشهور، به خود نهیب می‌زند که دست از مفاخره بردارد و بی‌جهت در میان شاعران همکار خود شر و شور درنیفکند:

زبان خامه به کام دوات کش صائب                      میان نغمه‌سرایان میفکن این شر و شور

[18][18] – نقد ادبی در سبک هندی،‌ص 278

  • ضمیمه 1:

آزاد بلگرامی در خزانه عامره به نمونه تواردی در مخلص قصیده در مورد خودش و صائب می‌پردازد و بعد از توضیحات که در متن کتاب آورده‌ایم، بیت‌هایی از تشبیب قصیده‌ی صائب و تمام قصیده‌ خود را ذکر می‌کند که برای رعایت نظم متن، در آینجا می‌اوریم:

میرزا صائب می‌فرماید:

ای سواد عنبرین‌فامت سویدای زمین

مغز خاک از نکهت مشکین لباست خوشه‌چین

موجه‌یی از ریگ صحرایت صراط‌المستقیم

رشته‌یی از تار و پود جامه‌ات حبل‌المتین

غنچه‌ی پژمرده‌یی از لاله‌زارت شمع طور

قطره‌ی افسرده‌یی از زمزمت درّ ثمین

در بیابان طلب یک العطش‌گوی تو خضر

در حریم قدس یک پروانه‌ات روح الامین

مصرع برجسته‌ای دیوان موجودات را

از حجر اینک نشان انتخابت بر جبین

مردم چشم جهان‌بین سپهر اخضری

جای حیرت نیست گر باشد لباست عنبرین

عالم اسباب را از طاق دل افکنده‌ای

نیست نقش بوریا در خانه‌ات مسندنشین

از ثبات مقدم خود عذرخواهی می‌کنی

پای عصیان هر که را لغزید از اهل زمین

بوسه در یاقوت خوبان دارد آتش زیر پا

تا شبستان فنا جایی ناستد چون شرر

گر به روی آتش دوزخ فشانی آستین

نیستی گر مهردار رحمت پروردگار

چون نگین بهر چه داری این سیاهی بر جبین؟

گر نه‌ای روشنگر آیینه‌ی دل‌ها، چرا

می‌زنی یک ماه دامن بر میان در عرض سال

می‌دهی سامان کار اولین و آخرین

هیچ تعریفی تورا زین به نمی‌دانم که شد

در تو پیدا گوهر پاک امیرالمؤمنین

مؤلف گوید:

مرحبا ای کعبه‌ی اشرف چه والا گوهری

قیمتی داری که قربان تو گردد مشتری

جلوه‌گاه حسن بی‌رنگی – تعالی شأنه-

در بنای عالی‌ات هر سنگ مینای پری

ساکنان شش‌جهت مجنون صحراگرد تو

ای سرت گردم! مگر لیلای مشکین چادری

بنده‌ام احسان یاقوت مسی‌مال تو را

می‌کند با تشنه‌کامان ‌سلسبیلی، کوثری

بوسه‌ی نوشین یاقوت تو بر ما منع نیست

ختم شد بر حسن خُلقت رسم عاشق‌پروری

می‌رسانی راحتی آغوش را از ملتزم

از تو آموزند خوبان راه و رسم دلبری

رازهای عرش و کرسی در تو باشد رونما

حیرت جام جم و آئینه‌ی اسکندری

حسن مطلق را به دام خود مقیّد ساختی

خوب صیّادی و خیلی در فن خود قادری

مشت خاکی درنظر امّا چه‌ صاحب قدرتی

فیل را در زمره‌ی مور سپاهی نشمری

گرد تو سیّاره‌ها گردند هر دم هفت بار

جوهر خاکیّ و از هفت آسمان بالاتری

زنگ از آئینه‌ی دل‌های مردم می‌بری

  • زادک الرّحمن تنویراً- عجب روشنگری

می‌رسانی فیض‌های غیب او را پنج وقت

هر که دارد حالت دوری به عذر بی‌زری

داده‌ای جا در پناه خویش وحش و طیر را

بس که دارد طینت پاک تو شفقت‌گستری

[مطلع خورشید گر خوانم تو را الحق بجاست

از تو سرزد آفتاب آسمان سروری] بیت گریز ابتدا این بود که به علت شباهت به بیت مخلص صائب، با بیت بعدی اصلاح شد.

بر تو واجب شکر مولایی که دست قدرتش

بر زمین افکند از بامت اله آذری

شاه مردان، صفدر یزدان که دست و تیغ او

کرد حک از صفحه‌ی ایّام نقش کافری

نور سیمای هدی یعنی علی‌ّ مرتضی

افتخار دوده‌ی آدم ز روشن‌گوهری

پیش‌آهنگی که اوّل چشم او بیدار شد

در سحرخیزان صبح صادق پیغمبری

تا قیامت آبروی غازیان شمشیر اوست

ختم شد بر ذوالفقار حیدری خوش‌جوهری

حارسان نُه سپهر سبز کردند آفرین

چون به بازوی مبارک کند باب خیبری

ضیغمی در خاندان عالی‌اش آمد قدیم

شیر یزدان را اسد بوده‌ست جدّ مادری

سر به زانوی علی بگذاشت سالار رسل

در اسد تشریف فرمود آفتاب خاوری

رتبه‌ی کرّار را افزود دوش مصطفی

کرد جا بر آسمان شیر عرین صفدری [عرین یعنی بیشه]

مرحمت فرمود خاتم سایلی را در رکوع

کرد این احسان بالادست را گردآوری

نیست غیر از طاعت جسمی مصلّا را نماز

طاعت مالی به او ضم کرد جود حیدری

غلط و واغلطی به تحریک نگاهش رو نمود

مهره‌ی خورشید را در طاس چرخ چنبری

گرمی هنگامه‌ی فردا اگر بر هم زند

چون گل خورشید گردد آفتاب محشری

باز اشهب فرش سازد دیده را در راه او

حفظ والا چون کند کبک دری را یاوری

بر در شهر نبی رنگ اقامت ریختم

تا برآیم از طفیل آن جناب از ششدری

شاه عالم‌پرورا! ظلّ عنایت گسترا!

جانب درگاه اقدس کرد بختم رهبری

حلقه‌ی چشم حقیقت‌بین کرامت کن مرا!

چشم دارم این عنایت از تو، ‌نی انگشتری

 عندلیبم،  نقد داغ دل عنایت کن مرا

بر گل احمر مبارک باد زرّ جعفری

منتظم گردان مرا در سلک خاصان حضور

تا کنم حاصل مقام فنبری بل بوذری

منّت ایزد که در ذیل غلامان توام

می‌زیم «آزاد» زین ره از تلاش قیصری

تا کند شب خاک را در طیلسان سوسنی

تا برآید آفتاب از پرده‌ی نیلوفری

باد داغ سینه‌ی اعدای تو بخت سیاه

باد شمع بزم احباب تو روشن اختری

در مطلع قصیده از لفظ «والاگوهر» اشاره است به مضمون حدیثی که قاضی قطب‌الدّین در تاریخ مکّه از کعب احبار روایت کرده.ترجمه‌ی حاصل حدیث این که نازل کرد حق تعالی یاقوت مجوّفی را از آسمان با آدم – علیه‌السّلام- و ملائکه بنیاد کعبه را کنده از سنگ برآوردند و بالای او آن یاقوت مجوّف را گذاشتند و همیشه طواف می‌کردند تا آن که طوفان نوح – علیه‌السّلام- آمد. آنگاه حق تعالی آن یاقوت مجوّف را بر آسمان برد.

خزانه عامری صص 456-458

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *